قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

489

تاريخ نگارستان ( فارسى )

مىماند فرموده بودند نميدانم ليك من گاهى كه از نجف اشرف بكربلاى معلى براى زيارت ميروم وقتى برميگردم در ملكه خود خلل مشاهده ميكنم اينكه فرموده بوديد جواب در حاشيه همان كاغذ نوشته شود چون قبل از اينكه بنده جوابى عرض كنم معلوم شد حتى مراسلهء جنابعالى با سواد آن را ديده آن و صورت آن را باختلاف گفته‌اند اصل را به خط شريف نگاهداشت جواب را به خط خود نوشته در حاشيه سواد آن عرض كرد كه هردو مصون از تحريف باشد . زياده زحمت است . اين سؤال و جواب پشت مجلد اول معجم البلدان حموى كه در تهران در كتابخانهء باشگاه افسران است نوشته شده بود . [ 787 - دانيل هوم جادوى . ] 787 من الغرائب دانيل هوم‌جادوى بزرك در ماه مارس 1833 بجهان آمد در شهرستان كورى در نزديكى ( ادينبورك ) اسكاتلند پرورش يافته اين مرد از عجائب روزگار خود بود و در كارهاى شگفت‌انگيز مانند ملكم ايران است يكى از روزنامه نگاران آن عصر در حق وى نوشته كه بدستور دانيل روزى در برابر ما ميزيكه در اطاق بود از روى زمين به هوا برخاست و هر طرفى را كه ما اشاره كرديم ميز هم به همان سوى رفت هنگامى كه ميز روى هوا پيوسته به اين سو و آن سو ميرفت يكايك ما از هر سو ميز را ميديديم كه با هيچ چيزى تماس نداشت بلكه بخودىخود اين حركات را انجام ميداد و سرانجام ميز با شتاب بسيارى بدور خود چرخيدن گرفت و مدتها بگردش خود ميان زمين و آسمان به كار بود . آن ميز باندازه‌اى سنگين بود كه براى بلند كردن آن دست‌كم چند تن مىبايست سر آن را بگيرند . يكى از استادان دانشگاه آن وقت نوشته ميز بزرگى بدرخواست دانيل هوم از زمين بلند شد و بىآنكه اتكاء بجسم ديگرى داشته باشد و با در نظر گرفتن قوانين جاذبه زمين روى هوا برقصيدن پرداخت سپس بدستور هوم ميز مجددا بخودىخود به روى زمين آمد و اين‌بار چند نفر روى ميز نشسته و بار ديگر ميز سنگين به روى هوا برخاست و بدستور هوم بهر سوئى ميرفت نكات قابل توجهى كه دربارهء عمليات حيرت‌انگيز او بايد يادآورى شود اينست كه هوم بر خلاف شعبده‌بازان كارهاى خود را در روز روشن و اطاقهاى كاملا روشن انجام ميداد بينندگان دانشمندان طبيعىدان بودند هنگام نگاه كردن چيزى كه سبب ظنى باشد دست نداد . يكى از استادان دانشگاه عملياتش را در نقطهء ناشناس ديگرى خواست كه انجام دهد باز هوم كاملا از عهده برامد . سردبير روزنامه هارتفوردتايمز گويد : هنگامى كه با هوم مشغول صحبت بودم كاغذى از روى ميز بلند شد و بنزديك من آمد و من با دست آن را گرفتم ليك دستم بدست قرمز و لطيف زنى برخورد نمود هرچه نگاه كردم هيچكس در اطاق ديده نمىشد تنها دست لاغر